عسلعسل، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

بهترين هديه خدا به مامان و بابا

روز دوم

امروز كم كم  كه هوا روشن شد و همه جا رو ديدم ، كمي آروم گرفتم و بعد از چند ساعت ديدم كه در اتاق به صدا در اومد و آوردن و برگه هاي حسابداري رو دادن دست بابام كه بره و هزينه‌ها رو حساب كنه و من موندم و مامانم . مامانم به همراه خانم ايماني كه اومده بود و آموزش مي داد كه چه جوري منو بيرون ببرن و چه جوري نگهم دارن و .. تو اين يكي دو ساعت كه بابام نبود تمام پرستاراي بخش هاي مختلف به هبهانه هاي جور واجور اومدن تو اتاق كه منو ببينن ، آخه من كه هنوز خودمو نديدم ولي از گفته هاي اونا فهميدم كه چقدر خوشكلم آخه همشون مي گفتن واي چه نازه ، چه سفيده و ... نزديكاي ظهر بود كه بابام اومد تو اتاق و كمي منو بوسيد و كمي حال مامان رو پر...
29 ارديبهشت 1390

تـــــــــــو لــــــــــــــد

ســــــــــــــــــــــلام امروز تولد منــههههههههههههههههههههههههههه از چند روز پيش شوي لباس آغاز شده و انواع و اقسام لباسهاي خوشگل و ناز تنم كردن و تا بيام حالشو ببرم از تنم در مي آوردن و يه جاي ديگه مي رفتيم و چندتا لباس ديگه انتخاب مي كرديم تازه يه چيز باحال اونقدر تو بغل بابا و مامان لباسهاي مختلف رو ديد زديم كه منم ياد گرفتم و تو هر مغازه‌ي لباس كه مي رفتيم من هم لباسا را دونه به دونه برمي داشتم و لاي اون يكي ها رو ديد مي زدم از صبح كه بيدار شديم تو خونه مون ول وله‌اي بر پا شده تازه تا نزديكياي ظهر كل خونه تر تميز شده و ... بعد از ظهر هم خاله مينو با دختراش اومدن خونه‌مون براي كمك كردن به تزيين خونه و آماده ...
28 ارديبهشت 1390

مسافرت به تكه اي از بهشت

ارديبهشت كه از بهترين ماههاي سال براي گشت و گذار تو اقليمهاي مختلف تو ايرانه تو يه مسافرت كوتاه رفتيم به طرف يكي از مناطق كم و رفت و آمد آذربايجان غربي به طرف شهرستان تكاب ( آخرين نقطه آذربايجان غربي ) تو راه نزديكياي شهر شاهين‌دژ يه منطقه خيلي زيبا جلب توجه مي كنه ما هم كه دنبال اين جور جاها بوديم با دست فغرمون خوب بابايي تا كنار ساحل آب رفتيم آخ چه كيفي كرديم همه مون اينم عكساش : من تازه از خواب بيدار شده بودم و تعادل نداشتم ولي كيف مي كردم از محيط خيلي خوبه   ...
20 ارديبهشت 1390

شيطوني رو از حد گذروندم

من امروز دقيقاً 11 ماهگي رو تموم كردم . واقعاً شيطون شدم ، اولاً كه راه افتادم يعني اگه به كمك ميز بلند شم مي تونم دور ميز بگردم ( سرپا ) و هر چي كه رو ميزه ره از بين ببرم و بعد از اون نوبت ميز بعدي ميشه مثل اين :         ...
28 فروردين 1390

پشت ميز نشيني مبينا

سلام دوستان اونقدر بزرگ شدم كه مي تونم پشت ميز ناهار خوري بشينم و همراه خانواده غذا بخورم ، اون اول اولا بابا و مامان كمي مي ترسيدن و صندلي رو اونقدر به ميز فشار ميدادن كه زياد نمي تونستم وول بخورم ولي بعدها كه هم تجربه من بيشتر شد و هم بهم اعتماد بيشتري پيدا كردن راحت تر ميشينم پشت ميز و گاهاي هم روي صندلي مي ايستم و با شلوغي هاي خاص خودم غذا مي خورم . تازه از همه بيشتر سيب زميني سرخ كرده كه كمي هم نرم باشه خوراكمه ديگه كه نگو و نپرس     ...
17 فروردين 1390

13 بدر

سلام دوستان سال نو مبارك امروز 13 بدره و ما به همراه تمام فاميل رفتيم يه جاي باصفا كه بهش ميگن باغ ، من نمي دونم چه خبره ولي هر چي هست خيلي خوبه ، مثل جشن تولد مي مونه !!!! خلاصه خيلي بهمون خوش گذشت ، ببينيد چه جاي باحاليه     ...
13 فروردين 1390